مردی که می خندد
حدیث از مطرب و  می گو و راز دهر کمتر جو       که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 7 شهریور ماه سال 1387
بی عنوان

نفس

تجاوز هستی است بر واژن خشک نای

در انعکاس مهیب آوای قیژقیژ نایژه

و انزال بذر امید

بر شوره­زار زهدان یائسه­ای مأیوس

در ظهر تابستانی خشک

در جماع ارواح سیاه­پوش پیر

در میان هلهلۀ اسکلت­ها

در چکاچک موسیقی دندان­ها

عروسی مردگان

انگار

قافله­سالار کاروان نیستی­ام

در کابوس شبانۀ آشنا

در بیداری مرگ­آلود هرروزه

در تکرار مکرر تکراری­ها

دورم از این نزدیکی­ها

انگار

لاشه­ای هستم که بی خویش می­رود

غریبه­ای در آینه ریشخندم می­کند

با آژنگ تازه­ای که پای دیده می­رقصد

من پیر شده­ام؟!

خسته­ام...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 21900


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها